تبليغاتX
غروب تنهائی
آرشيو موضوعی
نوشته های پیشین
امکانات
Design by : Naveed
نمايشگر RSS
اي کاش گذر زمــــــــــــــا ن در دستم بود تا لحظه هاي با تـــو بودن را آنـــــــقـــــــــدر طولاني مي کردم که براي بي تو بودن وقتي نمي ماند شماره تماس 0093794754285
http://www.meebo.com/rooms
هیچ هوای نوشتن ندارم.

سلام به دوستان عزیزم که این دریچه را تحمل میکنند . چندی است که هیچ هوای نوشتن ندارم. و این کوتاه در جواب دوستانی که اعتراض کرده اند.

             

شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد ... باغ امسال چه خزان عجیبی دارد.. . غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دیگر ... با خبر گشت که دنیا چه فریبی دارد....خاک هم آب شده مثل کویری تشنه.....شاید از جای دیگر مزرعه شیبی دارد.....سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد ....باغبان کرده فراموش که نصیبی دارد ....

|+|نوشته شده در 2009/8/7 ساعت 12:4 توسط نوید |
عید

عید آمد هر کس پی کار خویش است      

                        می نازد اگرغریب اگر درویش است

 

 

من بی تو به حال خود نظرها کردم 

                                     دیدم هنوز رمضان در پش است

|+|نوشته شده در 2008/10/5 ساعت 10:18 توسط نوید |
چرا....!

هر کس به طریقی دل ما میشکند

 

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

بیگانه اگرمیشکند عیبی نیست

 

از دوست بپرسید که چرا میشکند

|+|نوشته شده در 2008/8/7 ساعت 13:54 توسط نوید |
تورا خدا برگرد

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام...

                              

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

تعجب مکن که  چرا گريه  نميکنم

بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم

اما براي دیدن تو همين يک لحظه باقي است

                                                             -----------------------------------------------------

ديشب به فكرت بودم كه يک قطره اشك از چشمم جاري شد..... از اشك

پرسيدم چرا آمدي؟؟

گفت در  چشمت كسي است كه ديگر آنجا جاي من نيست.

 -------------------------------------------

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

شايد ديگه هيچ کس را مثل آن دوست نداشته باشی

و

 از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو را مثل آن دوست نداشته باشه.  
|+|نوشته شده در 2008/7/21 ساعت 18:6 توسط نوید |
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا

بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
بيگانه نيستی که بگويم بيا بيا
در زندگی نيامدی روزی به پرسشم
مُردم کنون به فاتحه ام بهر خدا بيا
يک مو زيان به شوکت حسنت نمی رسد
مُردم کنون به فاتحه ام بهر خدا بيا
گر از پدر اجازه نداری به جای من
پيشش بهانه کن ز ره سينما بيا
در جای غير چند روی سوختم مرو
امشب بسوی عشقری بينوا بيا

|+|نوشته شده در 2008/7/3 ساعت 16:22 توسط نوید |
داغ شب حنايت ناسور گشته در دل

عمری خيال بستم يار آشنائيت را
آخر به خاك خواهم بردم داغ جدائيت را 
سر خاك راهت كردم دل پايمال نازت
ای بيوفا ندانی قدر جدایت را
بردی دل از بر من پامال ناز كردی
ای دلربا بنازم اين دلربائيت را
كاكل ربوده ايمان چشم تو جان و دل را
ديگر چه آرم آخر من رو نمائيت را
خوش آنشبی كه جانا در خواب ناز باشی
بر چشم خود بمالم پای حنائيت را
داغ شب حنايت ناسور گشته در دل
زانرو كه من نديدم ايام شاهيت را
شمشاد قامتان را بسيار سير كردم
در سرو هم نديدم جانا رسائيت را
ای شاه خوبرويان حاكم شدی مبارك
شكر خدا كه ديدم فرمانروائيت را
ای رشك ماه كنعان بودی اسير زندان
شكر خدا كه ديدم روز و رهائيت را
بيخانمان نمودی بيچاره عشقری  را
ديديم ای جفا جو خيلی كمائيت را

|+|نوشته شده در 2008/7/3 ساعت 15:25 توسط نوید |
اين روزها ...

اين روزها هنگام که
باد به گوش آدمها مى رساند ،
که چقدر تنهايم ؛
عجيب است همه مى خواهند
دوستانه تنهایشان را ، با من قسمت کنند !
حتی چشمهايم هر صبح ،
به راحتى باران ديشب را ، لو مى دهد ...

آنکــــــه در تنهـــــــا ترین تنهـــایــــــــی ام تنهـــــای تنهایــــــم گذاشـــــــت....

خواهشـــــــی دارم خدایــــــا که در تنهاتــرین تنهایــــــی اش....

تنهـــــــــای تنهــــایش نــــگــــذار...!

|+|نوشته شده در 2008/6/23 ساعت 13:39 توسط نوید |
Goodmorning

 

|+|نوشته شده در 2008/6/9 ساعت 10:4 توسط نوید |
نمی خوام بی تو باشم
دل عاشق مرا بی همسفر نگذار نرو

رسم بی وفایی را یادم نده نگذار نرو

نمی خواهم که تا ابد تنها باشم

بی تو من مثل شب سیا باشم

نمی خواهم که خنده هایم گریه شود

عشق و عاشقی برایم قصه شود

نمی خواهم ستاره ها فراری شوند

نمی خواهم خورشید چشمایم یک شب غروب کند

بیا تا گذشته ها را پاک کنم

تا همیشه خودمرا فدایت کنم

من همانم که می دانی نمی خوام تو را

من بی خودت رها نکن , نگذار نرو

 

|+|نوشته شده در 2008/6/2 ساعت 15:57 توسط نوید |
کاش عشقت دروغ نبود

روزی که  رفت

روزی که  رفتی پرستوها غمگین بودند. سر شاخه های بید مجنون از دست باد گیسو پریشان می کرد و نوای نی چوپان آوای غم آلودی را در فضای دشت می گسترانید.

روزی که  رفتی اشک من چه غریبانه از گونه هایم جاری بود و کلام خداحافظ فقط نوید فاصله های دور را می داد.

روزی که می رفتی آتش کوه نگاهم فریاد می زد : ای آخرین بهار کی بر می گردی؟ کی؟

و آنگاه خداحافظ لبانم به خاموشی گرایید.

روزی که می رفتی همه شاهد بودند و غروب آفتاب آخرین طرح را در برگ سبز خاطره هایت به جا گذاشت.

اکنون روز ها و هفته ها و ماهها و سالها گذشته و من یاد تو را در کوچه های باریک دریاچه ها می جویم و غروب را به یاد تو به آبها می نگرم چون به صداقت آب ایمان دارم...

برگرد که چشمانم منتظر توست...

از رفتنت

پس از رفتنت ، آرزوهایم را دفن خواهم کرد . دفتر خاطراتتم را به آب خواهم انداخت و

قاب عکس اتاقم را به پستوی زمان خواهم سپرد ....

نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ی ورود هیچ نگاهی را به رویاهایم نخواهم داد

. اما کاش قبل رفتنت ، به گنجشک های شهر بسپاری برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند .

شاید رفتنت را برگشتی دوباره باشد ....

|+|نوشته شده در 2008/5/3 ساعت 12:12 توسط نوید |
آرزو
من پذیرفتم که عشق افسانه  است
 این دل درد آشنا دیوانه است
  میروم شاید فراموشت  کنم
   در فراموشی  هم آغوشت کنم
   میروم از رفتنی من شاد باش
    از عذاب دیدنم آزاد باش 
  آرزو دارم بفهمی درد را 
  تلخی برخورد های  سرد  را 
      
        آرزو  دارم  شبی  تنها  شوی          لحظه ای هم غصه با غم ها شوی
        آرزو دارم  بفهمی  درد  چیست       آنکه  بشکسته دلش از درد کیست
        آرزو دارم  دمی عاشق  شوی         سینه سوز و هم دم مشکل شوی
        آرزو دارم بفهمی عشق چیست      آنکه هر  لحظه بیادت بوده  کیست
                                             من سخن کوتا کنم از آرزو
                                             آرزویت بوده هر دم آرزو

  

 من كه  هر لحظه تو را   ياد كنم         با ياد تو هر دم  دل خود  شاد كنم
من كه در بازي عشق  باخته ام         در كنج خرابه  خانه اي ساخته ام
در كنج خرابه به تو من فكر كنم          با  هر نفسم اسم تو را  ذكر  كنم
با ذكر تو در دل آتش افروخته ام         در بازي  عشق عاقبت سوخته ام
       من كه هر دم سوخته ام در غم تو
     عاقبت جان بدهم در ره تو   

 

|+|نوشته شده در 2008/4/21 ساعت 14:16 توسط نوید |
دوستت دارم

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

----------------------------

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

----------------------

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

-----------------------

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...

------------------------------------------------

دوست داشتن حس زيباييست و همه ي انسانها نياز دارند كسي آنها را دوست داشته باشند

 

و آنها هم كسي را دوست داشته باشند و بطور قطع اين دوست داشتن به جنس

 

مخالفي كه باعث مي شود بخش وسيعي از فكر ما را مشغول كند به نظر شما چند

 

درصد مناسب است؟

----------------------------------------------------

اگر شما روزي عاشق شويد و در اوج عشق و علاقه  از عشقتان خيانت    ,دروغ و ..

 

و شكست عشقي بخوريد چه عكس العملي از خود نشان مي دهيد؟

 

|+|نوشته شده در 2008/4/10 ساعت 14:29 توسط نوید |
دوستت دارم

سلام دوست!

استاده ام با توقعی به انتظارت تا بیا یی.

اگر قهری سر آشتی دارم جون همیشه زیبا اندیشیده
 
 

دوست ندارم بگي دوستت دارم دوست دارم بداني چقدر دوستت دارم!

|+|نوشته شده در 2008/4/1 ساعت 18:47 توسط نوید |
راز گلها

                                                                               

گل سرخ : عشق آتشين مرا بپذير.

گل غنچه : برای نخستين بار قلبم بخاطر تو لرزيد.

گل شبو : در شب مهتاب رويت را می بوسم.

گل هميشه بهار : عشق تو برای هميشه در قلب من رخنه كرده.

گل نسترن : از عشق تو ناميدم.

گل ناز : ناز و دلبری، جامه ايست كه به قامت تو دوخته اند.

گل ياس : از من نخواه كه جز راستی سخن گويم ، من شيفته تو هستم.

گل نرگس : خود را اين همه سزاوار عتاب نمی بينم ، دلم از نامهربانيهای

 تو بستوه آمده است.

گل ياسمن : دستی است كه دامن دلدار می گيرد و زبانی است كه تمنا می كند.

گل مرسل : در واپسين دم زنده گی ، خوشبختی ترا می خواهم.

گل پژمرده : افسوس كه بهای عشقم را ناچيز پنداشتی.

گل لاله : تو كه دل مرا غم زده می خواهی ، اين من و اين دل دردمند من

گل شقايق : زندگيم فقط بخاطر عشق توست.

گل سفيد : می سوزم و می سازم.

گل زرد : از تو بيزار  

عشق چیست؟

به كوه گفتم عشق چيست؟!

                                     لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟!

                                  باريد

به باد گفتم عشق چيست؟!

                                      وزيد

 به پروانه گفتم عشق چيست؟!

                                     ناليد

 به گل گفتم عشق چيست؟!

                                  پرپرشد

 به انسان گفتم عشق چيست؟!

  اشك از ديده گانش جاری شد و گفت:

                          دیوانه گیست!

                           ديوانه گیست!!

                              ديوانه گيست!!! 

                                                                         

                          یاد مان  باشد  اگر خاطر  ما تنها  شد

              طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

|+|نوشته شده در 2008/3/30 ساعت 10:59 توسط نوید |
به زودی در کنار تو خواهم بود ؟

دیگر تحمل دوری  تو را ندارم
نمی دانی چقدردلم برایت تنگ شده است
تک تک روزها را پشت سر هم
می گذارنم
کارهایم را به انجام می رسانم
آنگاه که باید لبخند می زنم
حتی قه قهه می زنم
ولی قلبم تنهای تنهاست
هر دقیقه یک ساعت
وهر ساعت یک روز طول می کشد
آنچه مرا در گذراندن این دوران یاری
می کند
فکر به توست
و دانستن اینکه
به زودی در کنار تو خواهم بود ؟


|+|نوشته شده در 2008/3/26 ساعت 17:18 توسط نوید |
سال نو مبارک

      سال نو87 سال آرزو ها است  سال آرزوها براي همه مبارکباد

روز بشما جاودانه و خجسته باد به استقبال بهار آمده تا به شما فرهنگیان عزیز سلامی بدارم به استقبال بهار آمده تا رخوت زمستان سرد را از جان وتن بیرون کنیم ، بهار دميدن روح حيات است در كالبد طبيعت و ماه حمل فصل جريان خون است در شاهرگ هستي ، بهار جشن طبیعت است، و طبیعت در جشن بهاری خویش آنقدر زیباست که آدمی را مسحور خویش می کند، آن چنان که از سخن گفتن باز می ماند و حرف هایش، ناگفته، در ژرفای جانش انباریده می شود و به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند و زبان گنج

                

|+|نوشته شده در 2008/3/16 ساعت 17:37 توسط نوید |
تفدیم به خودت

|+|نوشته شده در 2008/3/6 ساعت 11:47 توسط نوید |
شمعي در غم پروانه

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

|+|نوشته شده در 2008/3/6 ساعت 11:26 توسط نوید |
رفتن تو......

دگر مجنون نخواهم شد كه ليلي رفت از دستم
دگر با كس نخواهم گفت من ديوانه ات هستم
دگر حلاج عشقم را به مژگانت نياويزم
دگر باور نخواهم كرد من دردانه ات هستم
اگر چون بيژن عاشق به قعر چاه تو رفتم
به جان پرويز را ديدم كه بيرون بردت از دستم
اگر فرهاد عشقم را به كوي تو فرستادم
به گيسويت قسم خوردم هنوزم عاشقت هستم
به دل اميد مي دادم كه روزي بينمت اما
تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم
تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم
تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم
 ....

|+|نوشته شده در 2008/3/4 ساعت 15:55 توسط نوید |
     
 
|+|نوشته شده در 2008/3/4 ساعت 14:26 توسط نوید |
قيمت عشق
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است

|+|نوشته شده در 2008/3/4 ساعت 13:57 توسط نوید |
ارزش

به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن را ندارد

به دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن را ندارد

به قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

 

هميشه کسي را انتخاب کن که آنقدر

قلبش بزرگ باشد که نخواهي براي اينکه

 در قلبش جا بگيري خودت را کوچک نکني

 

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی

زیباست برای عشق باشد عشق وقتی

 زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی

 که برای من باشی و ما هنگامی

زیبا هستیم که برای هم باشیم

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود

 در سکوت سینه فریاد تو بود

 

|+|نوشته شده در 2008/3/3 ساعت 17:43 توسط نوید |
سلام
مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم

|+|نوشته شده در 2008/2/26 ساعت 14:3 توسط نوید |
دوستي
سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

---------------                   ----------------------------------------------

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدانه بعد از اینکه تمام شد

 زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پایت می سوزه

----------------------------------------------------------------------------------

 

|+|نوشته شده در 2008/2/26 ساعت 13:59 توسط نوید |
عاشقتم
دخترک از پسرک پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟

گفت نی؟گفت اگر بميرم برایم گريه ميکني؟ گفت اصلا؟

دخترک چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:

پسرک بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.

تورادوست ندارم چون عاشقتم. اگر تو بميري برایت گريه نميکنم چون من هم می میرم

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده

 و گزینه Show Picture را بزنید

---------------------------------------            ------------------------------------------------------------

عشق با هم زیر باران ایستادن و تر شدن نیست عشق ان است

که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچگاه نفهمد که چرا تر نشد

--------------------------------------------                   --------------------------

دوست دارم زير باران گريه کنم مي داني چرا؟ چون کسي اشکهای

 ما را نمي بينه حتي تو هم عزيزم

 

|+|نوشته شده در 2008/2/26 ساعت 13:29 توسط نوید |
عشق
اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قالب می گرفتم
|+|نوشته شده در 2008/2/26 ساعت 13:23 توسط نوید |
نیامدی ، باز هم نیامدی

نیامدی ، باز هم نیامدی

 و من در تنهایی خود منتظر ماندم

تا شاید بر جوارم بیایی و با من حرف بزنی

باز هم مثل گذشته با من .......

و هرگاه رفتی

به من اطمینان دهی که باز هم می آیی .

منتظر ماندم ، فکر کردم

و گریستم اما تو نیامدی

ترسیدم و دلیر نبودم

اما تو نیامدی

گلهایم پژمرده شدند و آن ها نیز مردند

و تو نیامدی

آدم ها آمدند و رفتند و تو نیامدی

حال همسایه های زیادی دارم و تو باز هم نیامدی

همه تک تک رفتند از بین تان و تو نیامدی

تا آن که شنیدم :      ............

 

 

|+|نوشته شده در 2008/1/15 ساعت 9:43 توسط نوید |
فراموش کن

بدست آور آنچه را نمی توانی فراموش کنی و فراموش کن آنچه را نمی توانی بدست آوری

.....

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

|+|نوشته شده در 2007/12/25 ساعت 16:51 توسط نوید |
ما گذشتیم و گذشت

زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم ولي اشك نياموخت چگونه زندگي كنم تو به من آموختي چگونه دوستت بدارم ولي نياموختي چگونه فراموشت كنم

.........

لذتی که در فراق است در وصال نیست.زیرا در فراق امید وصال است اما در وصال بیم فراق

.............

هر وقت توانستی بار مسئولیت احساس خود را به دوش بکشی ,عاشق شو

......................

عاشق كسي باش كه لايق عشقت باشد نه تشنه عشقت . چون تشنه يه روز سيراب مي شه تقصير دلم نيست تماشاي تو زيباست

.........................

روياي وصال دوست دارم مسافر شدن را با خيال تو شاعر شدن را لحظه هاي نفس گير غربت با تو در كوچه عابرشدن را شمع من باش من دوست دارم مثل پروانه زائر شدن را همسفر باش با من كه با تو دوست دارم مسافر شدن راعاشقی را یافتم                 

.........

دوست ندارم بگي دوستت دارم دوست دارم بداني چقدر دوستت دارم

.................

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت ولي آهسته ميگوييم الهي بي اثر باشد

.........

پروانه وار چشم به او دوخته بودم انگاه که بیدار شدم سوخته بودم خاکستر من بر سر ان شمع فرو ریخت این بود وفایی که من اموخته بودم

..........

|+|نوشته شده در 2007/12/25 ساعت 16:20 توسط نوید |
رويای عشق

رويای عشق [عمومي]



باران اشکهایم بر روی عکس تو جاری می شود و نوشته هایم را سیل اشکانم دربرمی گیرد و مرا به یاد آغوش گرمت که هیچ گاه در آن جایی نداشتم می اندازد . تو با نگاهت مرا اسیر خود کردی و با خشمت مرا می کشتی و با لبخندت مرا زنده می کردی ولی وقتی تو را از دست دادم برای همیشه مُردم و هیچ گاه مِهر هیچکس جز تو در قلبم نخواهد نشست. معنای عشق برایم تازه شد و دیگر نمی توانم در برابر آن مقاومت کنم و خود را تسلیم تو می کنم و شاید دیگر دیر شده باشد ولی این را بدان که دیگر جز تو به هیچکس فکر نخواهم کرد . شاید دلیل دوری من از تو این باشد که من نمی توانستم به تو بگویم دوستت دارم و این به دلیل غرور بی جای من است .

 

تصویر دیگری از ستارگان برایم جلوه می کند و تو مانند یک ستاره در آسمان عشقم نمایان می شوی و مرا از تاریکی نجات می دهی و وقتی که تو را از دست دادم ستارگان هم یگر برای من جلوه ای ندارند . 

سلام به شما دوستان عزیز که به وبلاگ حقیر من سر می زنید و نظر می دید خیلی ممنون . یکی از بچه ها پرسیده چرا به عشقت نمی رسی؟  شاید این قسمت باشه . ولی شایدم تقصیر خودم بود ولی دیگه من نمی تونم به اون برسم چون با دیگری رفت و مرا تنها گذاشت، البته انسان تا چیزی رو از دست نده قدرش و نمی دونه . وقتی اینجا اولین بارون پاییزی اومد زدم بیرونو رفتم زیر بارون قدم بزنم وای که چه هوایی بود و مناسب حال ما عاشقا، همش تو فکر تو بودم ای بهترین نقطه آغاز زندگی برای من و با خودم شعر قشنگ و زیبای شیرین جان و تو پست قبلی باید برم زیر بارونو می خوندم و جای یار را در کنارم خالی می دیدم. حقیقت عشق غم است . بچه ها ایشالله که از عکسا خوشتون بیاد حتماً منو درجریان قرار بدید که عکس ها قشنگ هستند یا نه ؟ خوب این دفه هم با کمک شیرین جان یه سری شعر آماده کردیم امیدواریم خوشتون بیاد .

تا پست بعدی در پناه اهورامزدا سالم و عاشق باشید .

دستم بگیر کز غم ایام خسته ام                 نازم بکش که عاشقم و دل شکسته ام

ز خود مران مرا که قسم می خورم هنوز      جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام

                                                  ****

گوش به آوازم بده دل به سازم بده

در هوای عاشقی با عشق پروازم بده

گوش به فریادم بده ، دوست داشتن رو یادم بده

با نگاه خواستنیت خواستی بر بادم بده

                                             ****

گر در کنار او نیستم چه می شود                                                                                                                 

از دست او ستاره بچینم چه می شود

گفتم چه وقت جان بدهم پیش چشم تو

او ناز کرد و گفت ببینم چه می شود 

 

|+|نوشته شده در 2007/12/25 ساعت 16:3 توسط نوید |
آخرین نوشته ها
هیچ هوای نوشتن ندارم.
عید
چرا....!
تورا خدا برگرد
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
داغ شب حنايت ناسور گشته در دل
اين روزها ...
Goodmorning
نمی خوام بی تو باشم
کاش عشقت دروغ نبود